تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

یک روز برفی  (روزنوشت)

یکشنبه 2 بهمن 1390 ساعت 13:38

دیروز حدود ۵:۳۰ صبح موبایلم زنگ خورد. اول فکر کردم آلارم بیدارباشه و همون طور با چشمای بسته گوشیمو برداشتم که باز مثل این آدم های خود آزار تنظیمش کنم برای ۵ دقیقه دیگه که دیدم نه واقعا داره زنگ می خوره ... 

خواب آلو و عصبانی گفتم بله 

فروغ اون ور خط گفت : خاله یه عالمه برف اومده بابا بزرگ می گه لباس گرم بپوش خواستی بری بیرون

مطمئن بودم که باز بابا خواسته اذیت کنه و این دفعه این بچه رو انداخته وسط . کلا از این مدل شوخی شهرستانی ها تخصصشه٬ نصفه شب اس ام اس میده که اینجا داره زلزله می یاد... زنگ می زنه می گه من بازداشگاهم یه سند بیار منو ببر... خلاصه من هم که عادت داشتم گول نخوردم و گفتم فروغ جان بهش بگو مسخره ی بی مزه و قطع کردم و خوابیدم دوباره. 

نزدیک ۷ که بیدار شدم دیدم وای چه برفی... زود یاد حرف بابا افتادم لباس زیاد پوشیدم البته به همراه یه کم عذاب وجدان ...

بابک به محض اینکه در پارکینگ رو باز کرد و خیابونو دید و متوجه شد که قضیه چقدر با اون ویوی زیبای پشت پنجره فرق داره در یک جمله و کاملا خلاصه گفت ( من نمی رم سر کار ) ... من همچنان استوار انگار که یک عمر در سیبری زندگی کرده باشم گفتم من میرم . خواستم که مثل همیشه من ایستگاه تاکسی های مترو پیاده شم. وقتی دیدیم ۵۰ نفر توی صف هستن و من می شم نفر ۵۱ ام ٬ بی خیال مترو شدم و گفتم با تاکسی می رم تهران... منو پیاده کرد و خودش رفت دنبال کار اداری اش. اینجا به نظر خلوت می یومد و صفی در کار نبود. سیستم اینجوری بود که وقتی بالاخره یه تاکسی می یومد همه حمله می کردن و هرکی زود تر سوار می شد برنده بود... ۶ تا تاکسی با فاصله های ۵ دقیقه رفتن و من درست همون جایی بودم که از اولش بودم ... ۳۰ دقیقه گذشته بود و مثل آدم برفی شده بودم. از ترس ضایع شدن می خواستم هر جوری شده برم . همه راه ها رو امتحان کردم ... سوار اتوبوس شدم راننده گفت پیاده شید نمی رم جاده بسته است. به همه شماره آژانس هایی که داشتم زنگ زدم کسی جواب نداد... یک ساعت گذشت... کار بابک توی اداره تموم شد و من با کمال پررویی گفتم مهم اینه که من سعی خودمو کردم و نشد الان هم کله پاچه می خوام. 

کله پاچه رو خوردیم برگشتیم خونه و تلاش کردم با تلفن و اینترنت غیبتم را جبران کنم. حالا چقدر تلاشم مفید بود دوشنبه از قیافه جناب رییس معلوم می شود. 

به بابا هم زنگ زدم و کلی معذرت خواهی کردم . بعد هم اصرار کردم که چون خونه قدیمیه حتما پشت بوم رو پارو کن و گفت باشه. 

نیم ساعت دیگه زنگ زد گفت رفتم پارو بخرم می گه ۶۰ هزار تومن. چی کار کنم ؟ پول ندارم 

و من باز گول خورم و متعجبانه گفتم ۶۰ هزار تومن؟ چه خبره؟  

بابا گفت آره دیگه دلار گرون شده. پارو اصل فرانسه است....  

 

نیم ساعت بعد دوباره ..... یه پارو هم پیدا کردم ارزون تره چون بازار مشترکه. بخرم؟ ولی می گه اگه خراب بشه وسایلش پیدا نمی شه ها 

 

یک ساعت بعد .... پشت بوم رو اشتباهی این طرفی پارو کردم همه برف ها ریخته جلوی در راهرو ...انگار بهمن اومده.  حالا چه جوری برم تو خونه ؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo