X
تبلیغات
بازی تراوین

سه‌شنبه 16 مهر 1392 ساعت 13:16

حقیقت بزرگیست که این روزها برای تنها نماندن باید ساده باشی یا خودت را بزنی به سادگی ... دیگر کسی حوصله ندارد پیگیر درد دل های یک نفر دیگر باشد ... اینقدر همه درگیر هزار جور بدبختی و مشکلات عجق وجق خودشون هستن که وقتی ازتو   می پرسند خوبی ؟ فقط باید در یک کلمه بگی ممنون ! نه بیشتر .... بی انصافی نکنی می فهمی که همان یک سوال را هم خیلی بهت حال داده اند که پرسیده اند ....

این روزها آدم ها خسته اند .... این رو ازقوطی های تن ماهی هم می شه فهمید. هیچ کس دیگر حاضر نیست با چاقو و دربازکن های چرخ دنده ای مسخره به جون در قوطی ها بیفته ... همه قوطیه آسان بازشو می خرند .... از همون ها که انگشتت رو می کنی توی دایره ی فلزیش و با یه حرکت رو به عقب باز میشه .... 

این روزها برای تنها نماندن باید ساده باشی .... ساده و قابل فهم .... وقتی قرار نیست کسی یک برگ دستمال کاغذی دستت بدهد چرا بگذاری اشک هایت را ببیند ... اشک ها و حرف هایت را برای خودت نگهدار وگرنه مثل کمپوت های قدیمی گلابی آنقدر ته قفسه ها تنها می مانی تا زنگ بزنی و تاریخ انقضایت سر برسد  ... 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

7 سال بعد یک خانواده ی غیر هیجان انگیز

یکشنبه 7 مهر 1392 ساعت 02:09

اینکه یه روزی یه ماه مهری بیاد که مانی بره مدرسه، به نظرم خیلی دوره .... خیلی دور ....

خیلی مونده تا اون روز بیاد ....

ولی از اونجاییکه روال زندگی ما خیلی ساده و قابل پیش بینیه و کلا خانواده ی یه هویی ای نیستیم می تونم اون روز رو لحظه به لحظه تصور کنم....

منظورم از خانواده یه هویی ( یکهویی ) همین خانواده دل گنده هاس.... همونایی که یه دفعه دار و ندارشونو می فروشن و می رن خارج واسه زندگی .... همونایی که وقتی چند ماه بعد از یه مهمونی که جیک تو جیک هم نشسته بودن، یکیشونو می بینی و احوال همسرشو می پرسی، می گه ما چند وقته جدا شدیم .... از اون خانواده هایی که یه هویی پولدار میشن ... یه هویی معروف می شن ....  یه هویی متلاشی می شن ...

داشتم می گفتم که چون روال زندگی ما از نوع غیر هیجان انگیزه می تونم حدس بزنم که 7 سال دیگه، صبحی که مانی می خواد بره مدرسه من موهامو پشت سرم بستم و دمپایی زردام پامه .... چایی درست کردم و هی ساعت رو نگاه می کنم که مبادا دیر بشه. کمکش می کنم تا آماده بشه....  باباش توی کیف مانی یه عالمه پول توجیبی می ذاره و من یواشکی نصفشو برمی دارم که ولخرجی نکنه. باباش اصرار داره به مانی بفهمونه اون بهتر از منه چون بیشتر هیجان داره ...

خلاصه ...


جلوی در ازشون عکس می گیرم ....

یه عکس که هردوشون دارن می خندن !


http://s1.picofile.com/file/7953907525/kk.jpg


این هم عکس محتویات کیفه مانیه .... شاید تا اون روز این وسایل خیلی چیزای ضایعی باشن ولی امیدوارم مانی رو خوب تربیت کرده باشم تا به ذوق من احترام بذاره و حداقل واسه یه روز هم که شده اینا رو با خودش ببره ....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

چهارشنبه 6 شهریور 1392 ساعت 00:33

بعضی شب ها دوست دارم مسواک نزده بخوابم. با دندان های کثیف ... 

این طوری تمام دقایق قبل از خواب به مسواک نزدنم فکر می کنم نه به آدم هایی که از دست دادمشان ....

در آن بعضی شب ها مدام با خودم در کلنجارم که بلند شو تا خوابت نبرده برو مسواک بزن و این کلنجار رفتن رو هزار بار ترجیح می دم به بغض های قلمبه ای که توی اون سکوت شب چاره ای جز قورت دادنشون نیست ...  

بعضی شب ها دوست دارم مسواک نزده بخوابم...



به نظر من یکی از بدترین تغییرات بلاگ اسکای برداشتن موضوع بندی از جلوی عنوان پست بوده ! خیلی وقت ها موضوع بندی خودش حکم عنوان رو داشت...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
<<    1       2       3       4       5       ...       51    >>